خلاصه ی داستان ویس و رامین
ویس و رامین
داستان ویس و رامین در اصل به زبان پهلوی نوشته شد اما فخرالدین گرگانی در قرن پنجم آن را از روی ترجمه نامفهومی که از فارسی دری در اختیار داشت به نظم درآورد.
داستان با مجلس جشن یکی از پادشاهان ساسانی به نام « موبد منیکان » آغاز می شود موبد در آنجا به زن زیبارویی به نام « شهرو » پیشنهاد ازدواج داد . شهرو که متأهل و میانسال بود نپذیرفت و به موبد وعده داد که اگر صاحب دختری شد او را به پادشاه بدهد . اتفاقاً شهرو دختر زیبایی به نام « ویس » آورد که در نوجوانی با برادر خود « ویرو » ازدواج کرد و این خبر از موبد پنهان ماند . ازدواج خانوادگی از رسوم زرتشتی است که برای ادامه نسل پادشاهی در یک خانواده اصیل مورد تأیید بود. ویس و ویرو زندگی خوبی را آغاز کردند اما این خوشبختی دیری نپایید زیرا وقتی شاه از ماجرای ازدواج ویس آگاهی یافت از بدقولی شهرو آشفته شد و طی جنگ و مذاکراتی ویس را ناخواسته به دربار برد . پدر ویس « قارن » در جنگ مذکور کشته شد.ویس هیچ علاقه ای به زندگی با موبد منیکان نداشت و مدتها از این جریان افسرده بود . از طرفی هنگام بردن ویس به دربار شاه ، برادر موبد « رامین » ویس را به طور اتفاقی در محمل دید و عاشق و دلباخته او شد . رامین با وساطت دایه ویس را از موضوع عشق خود آگاه کرد . دایه با حیله گری و چرب زبانی ویس را در مقابل رامین قرارداد تا حدی که کم کم ویس نیز به رامین علاقمند شد. این عشق به خیانت و روابط پنهانی طولانی منجر شد . شاه نیز موضوع را فهمید اما برخوردها و ایجاد موانع مختلف ، دو دلداده را از ادامه عشق منصرف نکرد . بالاخره رسوایی و خشم شاه و نصیحت های درباریان و بهگوی فرزانه باعث شد رامین از پایتخت ـ مرو ـ به طبرستان برود و برای دور ماندن از دربار پادشاهی گرگان به او واگذار شد.
رامین در آنجا با دختری به نام « گل » از شاهزادگان ازدواج کرد اما گل هیچ گاه نتوانست جای ویس را بگیرد و رامین دوباره با وساطت دایه و یادآوری پیمان وفاداری خود به نزد ویس بازگشت ویس و رامین تصمیم گرفتند حکومت را از موبد شاه بگیرند. رامین خزاین کاخ را به تاراج برد و حکومت مستقلی تشکیل داد و حکومت های اطراف را با خود متحد کرد و جنگی بین دو برادر درگرفت اما شاه قبل از شروع جنگ با حمله گراز کشته شد و رامین به پادشاهی رسید و ویس هم در مقام شایسته خود که ملکه بودن است باقی ماند. در این میان دایه ، واسطه ای است که همیشه حتی پس از ازدواج ، ویس را تنها نگذاشت و به خواست ویس ، طلسمی ساخت که بین موبد شاه و ویس جدایی ایجاد شود. همین دایه بود که انگیزه عشق رامین را در قلب ویس ایجاد کرد و ویس را از افسردگی و ناراحتی ازدواج با موبد نجات داد و در تمام روابط ویس و رامین ، همراه و پشتیبان آنها بود . اوست که پیشنهاد تصاحب تاج و تخت شاهی را به کمک رامین به ویس می دهد و سرانجام ویس را ملکه درباری ساخت که همسر دلخواه خود را به دست آورد.
دایه از خوشزبانی ، کاردانی و جادوگری برای رسیدگی به اهدافش استفاده می کرد و در این راه از توهین و تنبیه شاه و دیگران هراسی نداشت . او دایه ای متعهد نسبت به ویس بود و شجاعانه تمام مصائب را تحمل کرد.
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA